تبليغاتX
راه نزدیک
 

متاسفانه!!!!!!!!!!!!!

متاسفانه لینکهای  خیلی  از دوستان پاک شده

دوستان اگر اومدید ولینکتون را ندیدید حتما اطلاع بدید


 

نوشته شده توسط انسان در جمعه 23 دی1390 ساعت 11:28 موضوع | لینک ثابت


ماجرای لحظاتی تا مرگ ...

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط انسان در یکشنبه 13 فروردین1391 ساعت 2:18 موضوع | لینک ثابت


......................

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی

غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟برخی از دانش آموزان گفتند بخشیدن

عشقشان  را معنا می کنند.برخی«دادن گل و هدیه» و «حرف های دلش را

راه بیان عشق عنوان کردند.شماری دیگر هم گفتند،«با هم بودن در تحمل

رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز

 عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط انسان در شنبه 6 اسفند1390 ساعت 0:8 موضوع | لینک ثابت


ارزش کار

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان
به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و
پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او
را از باتلاق خارج کند .
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار
ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی
حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی
توانست به دوستش برسد،


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط انسان در یکشنبه 23 بهمن1390 ساعت 1:5 موضوع | لینک ثابت